هر کس ادعا کند که به انتهای دانش رسیده است، نهایت نادانی خود را آشکار ساخته است . [امام علی علیه السلام]
نُّورٌ عَلَى نُورٍ (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء)

بسم الله الرحمن الرحیم


 


دقت کنیم مفاهیم بیشتری رو خواهیم داشت :


 


وقتی به کلیه آیات الهی در قرآن دقت میکنیم  و مورد مداقه قرار می دهیم به دو فاکتور اساسی و مهم بر میخوریم که میتواند راه گشای بسیاری از مطالب ما باشد


 اول اینکه در دسته ای از  آیات، صفتی از خداوند را نامبرده که شایسته خداوندی است و خداوند آراسته به آن است که باید هرکسی متخلق به این صفات گردد و خدایی شدن در مسیر حق قرار گرفتن است و نشانه اش وجود چنین صفاتی است در انسان حال شدت و ضعف این صفات بستگی مستقیم به ایمان ما دارد و وجود آن صفات الهی .


 دوم اینکه در دسته دیگری از  آیات صفتی از انسان یاد آوری شده که باید انسان متخلق به این صفات گردد لذا هر اندازه که از این صفات بر داشت کنیم و ره توشه قرار دهیم انسانیت ما کامل تر است اعم از صفات منفی و یا بر خورداری از صفات پسندیده .


با بررسی این دونکته هم آراستگی به صفات الهی لازمه کار است و هم آراستگی به صفات پسندیده انسانی و هم بر خویشتنداری نفس ، پر واضح است که یعضی از صفات انسانی دیگر جایی در صفات الهی ندارند و صفات بالقوه در وجود هر کسی هست ظهور و بروز این صفات بستگی به عمل هر انسانی دارد اما متخلق شدن به صفات رحمانی اندگی سخت تر به نظر می رسد ((( رسیدن به صفات رحمانی یگانگی و وحدت رویه اجتماعی را به همراه خواهد داشت و به مرور که به پیش میرویم این معانی روشنتر خواهد شد ))).


توحید وقتی در قالب یگانه پرستی و خدا پرستی مطرح گردد چنین متوجه می شویم که آنچه را که  در این جهان هستی بتوانیم متصور شویم از آن خدایی است که ما را به زیبا ترین شکل ممکن خلق نموده است هم چنانکه همه پدیده ها را ، در کجای این کره خاکی می توانیم مخلوقی پیدا کنیم که همگن و همگون با طبیعت و با نظام هستی نباشد این عدالت خداوندی است که از یگانگی و بی همتایی او نشات می گیرد  و سر آغاز تفکری خواهد بود که همه هستی را به وحدت می راند و برای رسیدن به این وحدت  آیا نباید کاسه صبری عظیم داشت ؟ تا بتوان همه کائنات را تصدیق نمود ؟ جهان هستی آنقدر غرق در نعمت های خداوندی است که ما نمی بینیم  ، این کثرت نعمت گاهی که اهل دل خودت هم نباشی غفلتی عظیم را برای انسان به ارمغان می آورد .


برای شناخت توحید و رابطه های آن با صبر چقدر زیبا و آسان میشود نتیجه گرفت ، این چنین  در بیان توحید باید گفت که این حواس پنجگانه ما عاجز از ادراک اوست و مکانی او را در بر نمی گیرد،  و با دیده سر نمی شود او را دید ، ازلی بودن او با حدوث عالم ثابت می شود با پدید آمدن هر نوع پدیده ( آیه ) اثبات می شود ، و رفتار او در این جهان با همه یکسان است و هیچکسی را محروم از این دنیا نمی کند .و به همه یکسان برای استفاده و بهره مند شدن از نعم الهی داده است اما پر واضح است که ستم با اختیار ما انجام پذیرد اینها ستمی است که ما در حق خداوند انجام میدهیم آیا ( صبر ) این ودیعه الهی تنها حربه و سلاح برنده برای مقابله با تمام کاستیها نیست ؟


درک مفاهیم توحید که شیرینی خودش را دارد ، آیا جز از راه صبر مسیر دیگری را می شناسد ؟ او خود راهنمای ما بوده و به این مسیر راهنمایی نموده است .


         سوره طور آیه 48 :


                      ای رسول بر حکم خدا صبر کن که تو منظور نظر مایی و چون بر خیزی به ستایش خدا رو آور.


اینک واژه ( رسول ) را بر داریم و خود را به جای آن مخاطب قرآن قرار بدهیم چه باید بکنیم ؟ ، وقتی منظور نظر خدا باشیم  باشیم چه باید بکنیم ؟ خداوندی که پیامبر را به صبر دعوت میکنند بر حکم خویش  ، اینچنین است که انسان به خویش می بالد و با کلام حق با حق هم نشین و هم صحبتی بر می گزیند چنانچه بر آیات خدا (( صبر )) کنی شیرینی درک مفاهیمی چون


1- حادث بودن پدیده ها نشان ازلی بودن اوست


2- ناتوانی پدیده ها نشان قدرت اوست


3- نابودی پدیده ها نشان دائمی بودن اوست


آیا اینها درک اصلی توحید را برای انسان با صبر میسر نمیسازد ؟؟چقدر از علما ، دانشمندان و تحصیل کردها در مقابل این علم ظاهری به بیراهه رفتند و همه چیز را از پدیده جستن آیا در مقابل اینهمه بیراهه (( صبر ))‏این گوهر بی همتای جهان هستی را نباید فاخر ترین تن پوش ایمان قرار داد ؟


          به صفات انسانهای موحدی نظر کنیم که باید با صبر به آن برسیم


صله رحم ، دوستی با پدر و مادر ، محبت به اهل علم ، حفظ عهد و پیمان با خدا و با خلق ، ترسیدن از خدا و سختی هنگام حساب ، صبر کردن برای طلب رضای خدا ، به پا داشتن نماز و انفاق


به این جمله دقت کنیم :


***   توحید را آنطرف صبر به انسان می دهند   ***


         گذشتن از صبر سلام و تحیت خداوند را به همراه خواهد داشت .


      سوره رعد آیه 24 :


            سلام و تحیت  بر شما باد (( که در طاعت و عبادت خدا )) صبر پیشه کردید تا عاقبت نیکو یافتید


آیا توحید جز این است که همه هستی به پرستش خدای واحدی روی آورند و در یک مسیر حرکت کنند ؟ و با یک روش و سیستم واحد به حیات خود ادامه بدهند ؟.


آیا آنچه که در آسمانها و زمین است و همه تسبیح خدا را می گویند جز توحید چیز دیگری است ؟


آیا درک این مفاهیم عمیق و بلند از هستی جز با (( صبر ))‏امکان پذیر هست ؟ لذت درک این شعور حاکم بر هستی جز با شناخت(( جهانی واحد )) متعلق به (( خدایی واحد )) در مسیر (( صبر )) امکان پذیر نیست .




  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: جمعه 87/3/3::: ساعت 11:45 عصر

    سوره مبارکه زمر : آیات 10 تا 12

    قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ (10) قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ (11) وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ (12)

    بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‏اید! از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‏اند پاداش نیک است، و زمین خداوند وسیع است( هر گاه تحت فشار سردمداران کفر واقع شدید مهاجرت کنید ) که صابران اجر و پاداش خود را بی‏حساب دریافت می‏دارند. بگو: من مامورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص نمایم. و مامورم که نخستین مسلمان باشم.

    چون هیچ مقامى نزد خداى سبحان از مقام عبادت بالاتر نیست و از سوى دیگر: بهترین افراد بشر نزد خدا: مؤمنان هستند لذا خداى مهربان در این آیه بندگان مؤمن خود را به مقام (یا عِبادِ) که در اصل (یا عبادی) بوده و به معنى (اى بندگان من) است مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى‏فرماید:
    اى بندگان مؤمن و مخلص من که ایمان آورده‏اید از معصیت و مخالفت با امر پروردگار خویشتن بر حذر باشید! به این معنى که مبادا مرتکب هیچگونه معصیتى بشوید. زیرا در اینصورت به کیفر کردارتان گرفتار خواهید شد! این اخطار و هوشیارى که خدا به بندگان مؤمن خود مى‏دهد یک نوع تفضل و ترحم است. به این معنى که خدا راضى نیست بندگان با ایمانش بعلت معصیت، معذب شوند. در صورتى که خدا براى معذب شدن کافران باکى ندارد.
    شما مؤمنان که باید از معصیت که خوددارى نمائید بجاى خود، بلکه لازم است در این جهان به نیکوکاری و خوشرفتارى هم بپردازید، تا اولا: در میان غیر مؤمنان ممتاز، و ثانیا: داراى پاداش نیک و ممتاز باشید. چون واژه (حَسَنَةٌ) مطلق و بدون قید و شرط است پس: شامل هر نوع عمل نیک و خیرى مى‏شود. با این تفاوت که اعمال نیک افراد باتقوا براى اینکه باتقوایند و از روى دانش و بینش کامل انجام مى‏شوند طبعا پاداش بهتر و بیشترى خواهند داشت. اما چون ممکن است یک انسان مؤمن و باتقوا در بعضى اماکن و مناطق به علت بعضى از موانع نتواند آنطور که باید و شاید به تقوا و نیکوکارى خویشتن لباس عمل بپوشاند لذا خداى سبحان مى‏فرماید: زمین خدا وسیع و گسترده است شما مى‏توانید: به جائى هجرت کنید که مشغول عبادت و اعمال نیک شوید. و این در صورتى است که مانعى براى شما نباشد. چرا که خدا در همه جا حاضر و ناظر است. و از آنجا که مؤمن و متقى بودن و جلاء وطن کردن کار آسانى نیست، و جز با صبر و تحمل مشکلات، عملى نخواهد شد لذا خداى سبحان در پایان آیه مى‏فرماید: اجر و پاداش افراد صابر به قدرى زیاد است که به حساب نمى‏آید.

    اهمیت صبر و بردبارى خالصانه را همین بس که اجر و پاداش هر چیزى در عالم محدود و طبق حساب است. فقط صبر میباشد که اجر و پاداش آن بدون حساب خواهد بود.

    صبر از براى رسیدن به هر مقصود و مرادى ضرورى و لازم است. مثلا:
    هیچ شاگرد، استاد، مخترع، صاحب فنون، تاجر و ... به مقصد و مراد خویشتن نخواهند رسید مگر بوسیله صبر و ثبات قدم. هر کسى بمقدار استقامت و صبر در مقابل مشقت‏ها و رنج و الم‏ها به آرزو و خواسته‏هاى خود خواهد رسید بدین لحاظ است که قرآن مجید در آیات متعددى اسرار صبر را خاطر نشان میکند و میفرماید: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ- وَ لا یُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ- وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ و ... )

    قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ.
    من به اخلاص دین براى خدا مأمور شدم.
    مضمون و محتواى این آیه کریمه یک نوع اتمام حجتى است براى افراد و اقشارى که داراى ایمان و معتقد به خداى بى‏همتا نباشند. به این بیان که چه شما غیر مؤمنان، موحد و یکتاپرست باشید و چه نباشید من از طرف خداى بى‏همتا مأمورم که خداى یکتا را با اخلاص کامل عبادت کنم و دین و آئین بر حق را منحصر بدین و آئین او بدانم
    این موضوع بسیار واضح و روشن است که هر کسى دیگران را بسوى هدف، یا دین و آئینى دعوت مى‏کند باید خودش در درجه اول به آن هدف و دین معتقد و پیشقدم باشد و الا دعوت و فعالیت او بجائى نخواهد رسید. همانگونه که صدها نفر نرسیدند. به همین جهت است که خداى سبحان به رسول خود مى‏فرماید: به اینان بگو: من که شما را به این دین و آئین بر حق و مقدس دعوت مى‏کنم خودم اولین مسلمان و اولین معتقد به آن هستم

    وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ
    علت امر به اخلاص این است که از نخستین مسلمانان باشم، یعنى در اسلام از همه پیشى بگیرم و پیشواى مسلمانان در دنیا و آخرت باشم و مقصود این است که اخلاص براى خدا، سبقت در دین هم هست، بنا بر این کسى که دین را براى خدا خالص کند، سبقت در آن هم دارد قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی تکرار این عبارت براى این است که در عبارت اولى از امر به عبادت و اخلاص خبر مى‏دهد. و در دومى خبر مى‏دهد که من تنها دین و عبادتم را براى خدا خالص مى‏کنم، و لذا در دومى لفظ «اللَّه» پیش از «اعبد» آمده است، ولى در اولى پس از «اعبد» ذکر شده است، بنا بر این در عبارت اول سخن از نفس عبادت است و در دومى از خدایى که عبادت براى او انجام مى‏شود، لذا پس از آن این آیه را فرمود: فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ.
    قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بگو آنان که کاملا زیانکارند، کسانى هستند که نسبت به نفس خود و نسبت به بستگان خود، زیان کرده‏اند، زیرا نفس خود را در دوزخ انداخته‏اند و خویشان آنها در بهشتى هستند که برایشان آماده شده است. (و هرگز با اینها ارتباطى نخواهند داشت).

    پس اول پیام خداوند اعلام میدارد که " ای بندگان من که ایمان آورده‏اید! از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‏اند پاداش نیک است، و زمین خداوند وسیع است( هر گاه تحت فشار سردمداران کفر واقع شدید مهاجرت کنید ) که صابران اجر و پاداش خود را بی‏حساب دریافت می‏دارند. " و سپس درباره پیامبر اکرم به اخلاص در دین برای خداوند و تقدم خود را در این امر گوشزد فرموده اند . به طوری که این صبر و استقامت که بیحساب صاحب خود را روانه بهشت خدا میکند ، در سایه خلوص و صداقت فرد در ایمان به وی ارزانی میشود....

    سخنی نغز از امیر قلم :
    علی (ع) فرمودند:
     طوبی لِمَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَعِلْمَهُ وَحُبَّهُ وَبُغْضَهُ واَخْذَهُ وَتَرْکَهُ وَکَلامَهُ وَصُمْتَهُ؛
    خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است.

    خداوندا سخن گفتن و سکوتمان را ، و علم و عملمان را و حب و بغضمان را در راه خودت قرار ده ... که جز تو پناهگاه و یار و یاوری نداریم...

    عید سعید فطر بر همه روزه داران واقعی مبارک باد ...



  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: جمعه 87/3/3::: ساعت 11:42 عصر

    به نام او که نور مطلق است...


     


    آیات 39و 40 ...سوره مبارکه نور


    " 39.و کسانی که کافر شدند اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر، که انسان تشنه آنرا از دور آب می‏پندارد، اما هنگامی که به سراغ آن می‏آید چیزی نمی‏یابد! و خدا را نزد آن می‏یابد و حساب او را صاف می‏کند، و خداوند سریع الحساب است! "


    "40. یا همچون ظلماتی است در یک دریای پهناور، که موج آنرا پوشانیده، و بر فراز آن موج دیگری است، و بر فراز آن ابری تاریک، ظلمتهائی است یکی بر فراز دیگر آنچنان که هر گاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آنرا ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست! "


     


    در آیات مورد بحث سخن از ظلمت کفر و جهل و بی ایمانی، و کافران تاریکدل و منافقان گمراه است ، سخن از کسانی است که به عکس مؤمنان که زندگی و افکارشان نور علی نور است، وجود آنها ظلمات بعضها فوق بعض است! سخن از کسانی است که در بیابان خشک و سوزان زندگی بجای آب به دنبال سراب می‏روند، و از تشنگی جان می‏دهند، در حالی که مؤمنان در پرتو ایمان چشمه زلال هدایت را یافته و در کنار آن آرمیده‏اند.


     


     میفرماید:


     کسانی که کافر شدند اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر، که انسان تشنه آن را از دور آب می‏پندارد....(و الذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعة یحسبه الظمان ماء)


    اما هنگامی که به سراغ آن می‏آید چیزی نمی‏یابد.....(حتی اذا جائه لم یجده شیئا)


    اما خدا را نزد اعمال خود می‏یابد و حساب او را صاف می‏کند! (و وجد الله عنده فوفاه حسابه)


    و خداوند سریع الحساب است! .....(و الله سریع الحساب).


    سراب در اصل از ماده سرب (بر وزن شرف) به معنی راه رفتن در سراشیبی است و سرب (بر وزن حرب) به معنی راه سراشیبی است، به همین مناسبت سراب به تلالؤی می‏گویند که از دور در بیابانها و سراشیبی‏ها نمایان می‏شود و به نظر می‏رسد که در آنجا آب وجود دارد، در حالی که چیزی جز انعکاس نور آفتاب نیست.


    قیعه به عقیده بعضی جمع قاعه به معنی زمین گسترده و وسیعی است که آب و گیاه ندارد و به تعبیر دیگر به زمینهای کویر مانند می‏گویند که سراب نیز غالبا در آنجا به چشم می‏خورد.


    ولی جمعی از مفسران و ارباب لغت این کلمه را مفرد می‏دانند که جمع آن قیعان یا قیعات است.


    گر چه از نظر معنی در اینجا تفاوت چندانی وجود ندارد ولی تناسب آیه ایجاب می‏کند که مفرد باشد زیرا سراب به صورت مفرد ذکر شده و طبعا چنین سرابی در یک بیابان خواهد بود نه در بیابانها....


    در مثال دوم میفرماید: و یا اعمال این کافران همانند ظلماتی است در یک اقیانوس پهناور که موج آنرا پوشانده، و بر فراز موج موج دیگری است و بر فراز آن ابر تاریکی قرار گرفته است (او کظلمات فی بحر لجی یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب).


    و به این ترتیب ظلمتهائی است که یکی بر فراز دیگری قرار گرفته! (ظلمات بعضها فوق بعض).


    آنچنان که هر کس در میان آن گرفتار شود آنقدر تاریک و ظلمانی است که اگر دست خود را بیرون آورد ممکن نیست آن را ببیند! (اذا اخرج یده لم یکد یراها).


    آری نور حقیقی در زندگی انسانها فقط نور ایمان است و بدون آن فضای حیات تیره و تار و ظلمانی خواهد بود، اما این نور ایمان تنها از سوی خدا است و کسی که خدا نوری برایش قرار نداده نوری برای او نیست (و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور).


    برای درک عمق این مثال قبلا لازم است به معنی واژه لجی توجه شود.


    لجی (بر وزن گرجی) به معنی دریای عمیق و پهناور است و در اصل از ماده لجاج به معنی پی‏گیری کردن کاری است (که معمولا در مورد کارهای نادرست گفته می‏شود) سپس به پی‏گیری امواج دریا و قرار گرفتن آنها پشت سر هم گفته شده است.


    و از آنجا که دریا هر قدر عمیقتر و گسترده‏تر باشد امواجش بیشتر است این واژه در مورد دریاهای عمیق و پهناور به کار می‏رود.


    دریای خروشان و مواجی را در نظر بگیرید که بسیار عمیق و ژرف است و می‏دانیم نور آفتاب که قویترین نورها است تا حد معینی در دریا نفوذ می‏کند و آخرین اشعه آن تقریبا در عمق هفتصد متر محو و نابود می‏گردد، بطوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرما است، چرا که مطلقا در آنجا نوری نفوذ نمی‏کند.


    این را نیز می‏دانیم که آب اگر صاف و بدون تلاطم باشد نور را بهتر منعکس می‏کند ولی امواج متلاطم شعاع نور را در هم می‏شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب منتقل می‏گردد.


    اگر بر این امواج خروشان این موضوع را نیز اضافه کنیم که ابری تیره و تار بر بالای آنها سایه افکنده باشد ظلمتی که از آن حاصل می‏شود ظلمتی است فوق العاده متراکم.


    ظلمت اعماق آب از یکسو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر، ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته است، و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیکترین اشیاء قابل رؤیت نخواهد بود، حتی اگر انسان دست خود را نزدیک چشمش قرار دهد آن را نمی‏بیند.


    کافرانی که از نور ایمان بی بهره‏اند به کسی می‏مانند که در چنین ظلمت مضاعفی گرفتار شده است، بعکس مؤمنان روشن ضمیر که مصداق نور علی نورند.


    بعضی از مفسران گفته‏اند که این ظلمتهای سه‏گانه‏ای که افراد بی ایمان در آن غوطه‏ورند عبارتند از ظلمت اعتقاد غلط، و ظلمت گفتار نادرست، و ظلمت کردار بد، و به تعبیر دیگر اعمال افراد بی ایمان هم از نظر زیر بنا تاریک است و هم از نظر انعکاسی که در سخنان آنها دارد و هم به خاطر هماهنگیش با سائر اعمال زشتشان از هر نظر ظلمانی است.


    بعضی دیگر گفته‏اند این ظلمتهای سه گانه عبارت از مراحل جهل آنها است: نخست اینکه نمی‏دانند، دوم اینکه نمی‏دانند که نمی‏دانند، سوم اینکه با اینحال فکر می‏کنند می‏دانند که همان جهل مرکب و مضاعف است.


    بعضی دیگر گفته‏اند از آنجا که عامل اصلی شناخت، طبق تصریح قرآن، سه چیز است: قلب و چشم و گوش (البته قلب به معنی عقل) چنانکه در آیه 78 سوره نحل آمده: و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده: خداوند شما را از شکم مادران برون فرستاد در حالی که چیزی نمی‏دانستید، و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد ولی کفار هم نور قلب را از دست داده‏اند و هم نور سمع و بصر را و در این ظلمتها غوطه‏ورند!.


    اما روشن است که این سه تفسیر منافاتی با هم ندارند، و ممکن است آیه ناظر به همه آنها باشد.


    به هر حال در دو آیه فوق در یک جمع بندی نهائی به اینجا می‏رسیم که اعمال افراد بی ایمان نخست به نور کاذبی تشبیه شده که همچون یک سراب در بیابان خشک و سوزان ظاهر می‏شود، سرابی که نه تنها عطش تشنه کامان را فرو نمی‏شناند بلکه به خاطر دوندگی بیشتر آن را افزایش می‏دهد.


    سپس از این نور کاذب که اعمال ظاهر فریب منافقان بی ایمان است وارد مرحله باطن این اعمال می‏شود، باطنی هولناک مملو از ظلمتها و تاریکیهای متراکم و حراس‏انگیز، باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می‏افتد و نزدیکترین اشیاء محیط بر او پنهان می‏گردد، حتی خودش را نمی‏تواند ببیند تا چه رسد به دیگران را!


     بدیهی است در چنین ظلمت هول‏انگیزی، انسان در تنهائی مطلق و جهل و بیخبری کامل فرو می‏رود، نه راه را پیدا می‏کند، نه همسفرانی دارد، نه موضع خود را می‏شناسد، نه وسیله‏ای در اختیار دارد، چرا که از منبع نور یعنی الله کسب روشنائی نکرده، و در حجاب خودخواهی و جهل و نادانی فرو رفته است.


    نور سرچشمه تمام زیبائیها، روشنائیها، حیات و زندگی و جنبش و حرکت است، اما به عکس ظلمت منبع زشتیها، مرگ و نیستی، سکون و سکوت می‏باشد، ظلمت کانون وحشت و نفرت است، ظلمت همراه با سردی و افسردگی است، و چنین است حال کسانی که نور ایمان را از دست می‏دهند و در ظلمت کفر فرو می‏روند.


    ...................................................



  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: جمعه 87/3/3::: ساعت 11:30 عصر

    <   <<   76   77   78   79   80   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ