[ و چون گفته خوارج را شنید که حکومت جز از آن خدا نیست ، فرمود : ] سخن حقّى است که بدان باطلى را خواهند . [نهج البلاغه]
نُّورٌ عَلَى نُورٍ (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء)
به نام خالق یکتا

 

رابطه توحید و علم

 

درپستهای قبلی دوستان خوبم به نکات بسیارمهمی در زمینه این ارتباط اشاره کردند و بنده د راین پست فقط کمی بیشتر وارد آن مبحث می شوم .

توحید اولین اصل از اصول دین ماست و اعتقاد به آن می تواند تعین کننده و به نوعی تداوم دهنده اعتقادات بعدی ما باشد و استحکام در این عقیده ما را در تمام زمینه ها رشد می دهد

توحید = خدارا به یگانگی و یکتایی قبول داشتن

تَوَ= تنها – تک – طناب یک رشته بافته شده

وَحَد= یکتا و تنها ماند

با توجه به معانی نوشته شده می توان به معنای زیبای طناب یک رشته بافته شده توجه کرد که به نوعی معرف اتصال ما به خود اوست و عنوان می کند که درست است که او تنها است اما یک رشته اتصالی وجود دارد که ما را به او وصل می کند و این همان وجود روح مشترک ماست که خود می فرماید : از روح خود در او دمیدم . همانطور که می دانیم اصول دین علمی فطری است وهمه به نوعی به آن علم دارند مگر آنکه حجابی بر آن آمده باشد و بر خلاف فروع دین که تقلیدی است در اصول دین تقلیدجایز نمی باشد

اعتقاد به یگانگی و وحدت خدا بسیار مهم است و خداوند در آیه 48 سوره نساء نیز اشاره می کند(انَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِیماً (48) ) شرک به خود رااز گناهان غیر قابل بخشش معرفی می نماید و خداوند با بیان این تاکید به این مساله اشاره می نماید که ای انسانها اگر می خواهید به علم برسید و باقی اصول و فروع دین خود را درک کنید باید اول به توحید برسید و این نشان ازعظمت توحید است .

در پستهای قبلی گفتیم که علم در درون ماست ؛ حال ما می توانیم با عمل بد خود این میل به خداجویی را کاهش دهیم و به نوعی علم درون خودمان را کم کم کاهش دهیم و یا اینکه با عمل صالح خود و اتصال به خداوند یگانه علم خود را افزایش دهیم . پس باید گفت

"توحید محک علم است و برای رسیدن به علم واقعی اول باید به توحید برسیم "

علمی کامل است که ما را به یگانگی خداوند برساند و به نوعی به همان رشته طناب اتصال دهد . پس ما تنها زمانی که به مقام بالای وحدانیت رسیدیم می توانیم بگوییم که تازه وارد علم شده ایم و می توانیم اولین گام را برداریم .

آغاز سن تکلیف برای ما وارد شدن به دنیای علم و کنکاش در آن و رسیدن به علم درون خود است پس باید زمینه را با انجام اعمال خوب در خود افزایش دهیم تا بتوانیم بهتر به علم الهی دست بیابیم .




  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: شنبه 87/3/4::: ساعت 8:39 صبح

    به نام خدا


    رابطه علم و حکمت


    در آیات بسیاری از  قرآن کریم واژه علم در کنار حکمت به کار برده شده است ، در بررسی معنی این دو کلمه ظاهرا هر دو معنی دانش و به طور کلی علم را می دهد ولی با کمی دقت در آیات تفاوتهایی بین این دو واژه مشاهده می شود .


    1-  همه انسانها در شرایط عادی زندگی دارای دو گونه علم هستند یا حصولی و یا حضوری ،‌علم به دلیل فطری بودن در انسان وجود دارد و فقط مقدار آن متفاوت است که آن هم بر حسب عللی کم وزیاد می شود ولی حکمت در همه انسانها وجود ندارد تنها انسانهایی خاص به درجه حکمت می رسند .


    2-برای رسیدن به کمال نهایی داشتن علم تنها شرط لازم است وشرط کافی نیست بسیاری از انسانها با داشتن علم به کمال مطلوب رهنمون نمی شوند و حتی مسیر عکس را طی می نمایند ولی حکمت یعنی غرق شدن در کمال .


    3- علم به تنهایی عامل عمل نخواهد شد افراد بسیاری دارای علم هستند ولی خود به علم خویش عمل نمی کنند مثل ابوسفیان که به خداوند و رسالت پیامبر(ص) علم داشت .ولی فرد دارای حکمت به حکمت خود عامل است وبه علم به دست آورده  عمل می کند .


    4- به بیان دیگر علم یقین ایجاد نمی کند در حالی که حکمت یقین است به طوری که چنان در پوست و گوشت فرد نفوذ می کند که به راحتی پا در آتش می نهد وآتش بر او گلستان می شود .


    5- در آیاتی خداوند از علم به آموختن( آموزش ) تعبیر کرده یعنی علم وسیله آموختن می شود ، حال سوال اینجا است آموختن چه چیز ؟ آموختن کتاب وحکمت به بیان دیگر اگر علم وسیله رسیدن باشد حکمت هدف علم و آموختن  است .


    رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ (129) بقره


    6- علم تنها آگاهی را در اختیار انسان می نهد و در مورد مطلب عنوان شده هیچ قضاوتی نمی کند ولی حکمت در جایگاه حَکم قضاوت می کند و رسیدن به جایگاه رفیع قضاوت امری است که تا به حکمت نرسیم به آن نخواهیم رسد و وای بر کسانی که بدون رسیدن به حکمت به قضاوت می نشیند .


    فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ (251)بقره


    7- حکمت فیض ویژه ایی است که خداوند به عده قلیلی از انسانها هدیه ( هدیه به میزان خواست هدیه دهنده تدارک دیده می شود ونه ....) می کند.راه رسیدن به این مقام والای حکمت چیست ؟ راه رسیدن را خداوند در قرآن به ساده ترین شیوه بیان داشته است .   علم ( سعی در آموختن ) تزکیه ( سعی در پاک کردن درون ) و کتاب ( در اینجا ما کتاب را قرآن تعبیر می کنیم تا در پستهای بعدی به طور مفصل به معنای دقیقتر از کتاب برسیم ) یعنی راه رسیدن به حکمت خدا قران است ، پس از طی این مراحل حکمت به عنوان یک هدیه به انسان داده می شود .


    کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ (151)بقره


     


    8- علم در درون خود حکمت ندارد ولی حکمت در درون خود علم را دارد ، به بیان دیگر حکمت کلیتی است که علم جزئی از آن محسوب می شود .


    9- با تمام مباحث بیان شده در باب علم و ارزش ومقام علم وعالم ، منزلت حکمت مثل خورشیدی است دربرابر نور فانوس ویا قطره ایی است از دریا و برای بیان ارزش این مهم همین بس که پیامبران با مقام والای رسالت از خداوند طلب فهم کتاب و حکمت می کردند .


    وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (14) قصص


     


    کسی که به مقام والای حکمت برسد خداوند سیطره بر دنیا را به او هدیه می دهد که برای حکیم همه دنیا آنقدر بی ارزش می شود  که هنگام مرگ فریاد ( به خدای کعبه رستگار شدم ) را سر می دهد .

    دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟





  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: شنبه 87/3/4::: ساعت 8:38 صبح

    بسم الله الرحمن الرحیم


     


            آیه 7 سوره آل عمران


    هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ (7)


    اوست خدایی که قرآن را به تو فرستاد که برخی از آن آیات محکم که اصل و مرجع سایر است و برخی متشابه و آنان که در دلشان میل به باطل است از پی متشابه رفته تا به تاوبل کردن آن راه دین را شبهه و فتنه گری پدید آرند در صورتی که تاویل آن کسی جز خدا نداند و اهل دانش گویند ، ما به همه آن کتاب گرویدیم که از جانب پروردگار آمده و به این دانش تنها خردمندان آگاهند


     


             واژگان آیه :


    محکم : استوار ، ثابت ، پابرجا ، کامل ، درست ، صحیح


    متشابه : آیاتی که متضمن چندین معنی است ، اجسام عالی همترکیب


    زیغ : شک ، میل کردن ازحق


    بغی : چیزی را جست و طلب کرد ، ازحد در گذشت و گردن کشی کرد ، چیرگی یافت و ستم کرد  ، به فساد کوشید و ستکاری کرد


    تاویل : بیان کردن مقصود از طریق ظن


    ذکر : خدا را با پاکی یاد کردن ، در کاری زیرک و دانا شدن


     


    با توجه به ایه 7 سوره آل عمران بطور کلی ایات قرآن از نظر مفهوم درونی و برداست به اقسام مختلفی تقسیم میشوند که این تقسیم بندی به طور ساده عبارتند از ایات محکم ، متشابه ، ناسخ ، منسوخ و...............


    با در نظر گرفتن جان و روان هر کسی در برخورداری از علم و مخصوصا علم پاک باید گفت با توجه به ویژگیهای مختلفی که آیات قرآنی دارند می تواند این بر خورداری و برداشت از قرآن در نزد هر کسی متفاوت باشد .


    پناه باید به خدا برد ، زمانی که جان انسان شیرینی علم پاک را نچشیده باشد آنگاه هست که باید اقرار کرد که داشتن علم توحید نیز انسان را موحد نمی کند بسیاری از آیات قرآن هم چنانکه خود قرآن نیز می فرماید محکم می باشد و چنانچه بتوانیم ویژگیهای مختلفی از ایات محکم را بر شماریم به یقین با آیات متشابه و سایر آیات دیگر مانند ناسخ و منسوخ آشنا خواهیم شد و این منتهای آرزوی هرکسی است که استفاده از این کتاب را بدون دغدغه های درونی مسیر می سازد .


    جان پاک پیامبر عظیم الشان به اندازه همه هستی بزرگ هست که بتواند همه آیات قرآنی را با ویژگیهای خودش بپذیرد اما آیا جان ما هم ظرفیت پذیرش دارد ؟؟ چه میزان باید به پیامبر نزدیک شد تا بتوان از این کتاب استفاده کرد ؟؟ در چنین مواقعی است که ضرورت های دانستن  عدل ، امامت ، نبوت ، معاد و توحید و به طور کلی اصول و فروع دین هویدا می گردد این در حالی است که این علوم میتواند به یکباره نیز به جان (( پاک شده از گناه )) هر کسی سرازیر شود وقتی عمری را به پاکی و پاکدامنی گذراندی می توانی صاحب علم جامع قرآن گردی .


    مگر نه اینکه این کتاب با همه عظمت و بزرگیش تزول دفعی نیز داشته است و مگر نه اینکه می شود که به هر انسانی به اندازه ظرفیت و پاکی خودش از این علم بدهند ، در سوره نحل آیه 64  


     


    وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (64)


    چنین می فرماید : نفرستادیم جمله با ( ما ) نافیه شروع شده است یعنی خواهیم فرستاد ( مگر ) که آین هم ادات حصر هست و هم برای وقوع علم است در جان ، تا ای رسول ما روشن کنی برای آنان اختلافشان را چون ایمان ندارند و برای اهل ایمان با همین آیات (( هدایت و رحمت )) باشی .


    اگر ایمان به آیات قرآن نداشته باشی ازهر نوع ،چیزی نخواهی فهمید


    راستش به خودم بر خورد که چرا نمی فهمم ؟؟ بعد با کمی دقت دیدم حق این است که خداوند خطاب کرده چه جای گلایه از خدایی که همه رحمتش را برای ما فرستاده و با مهربانی مسیر ما را روشن بیان کرده و مشخص نموده آنگاه ما چه کرده ایم در حق خودمان ؟؟؟.


    و بعد در سوره نحل ایه 101 می فرماید :


    وَإِذَا بَدَّلْنَا آیَةً مَّکَانَ آیَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ (101)


    هر گاه ایه ای را از راه مصلحت نسخ کرده و به جای آن آیه دیگری آوردیم ، در صورتی که خدا بهتر می داند تا چه نازل کند گنهکاران میگویند افترا می بندی چنین نیست (( بلکه اکثر اینها نمی فهمند )) .


    مسئله مهم در اینجا شناخت ویژگیهای ایات محکم است که عرض شد بیشتر ایات قرآن را شامل می گردد با توجه به این آگاهی هراس از استفاده کردن ازآیات قرآن در بسیاری موارد از انسان دور می گردد .


     


              ویژگیهای مهم در محکمات قرآن


     


    1- این آیات با یقین صحبت می کند و واضح است و چند وجهی و مبهم نمیباشد و از نظر لفظی و معنا نمی توانیم شبهه ای داشته باشیم و ذات کلام قابل برداشت صد در صدی است مانند ایات الاحکام ، موعظه های قرآنی و آیات مربوط به اخلاق و آداب


    2- اصل اساسی و مهم در این شناخت که بتوان به آن استاد کرد این است که وقتی ایه محکمی تلاوت و یا قرآئت می شود خودمان را به جای شنونده بگذاریم و ببینیم آیا شنونده نیاز به تاویل دیگری دارد یا خیر و بطور کلی ویژگی آن این است که نتوان بر داشتهای چند گانه داشت مانند آیه وجوب روزه و یا کلیه ایات مربوط به اصول دین


    3- کلام در ایات محکم به قدری کامل است که هیچ سئوالی را به ذهن نمیرساند و دلالت واضح دارد .


    4- کلام از صداقت و درستی بالایی بر خوردار است بطوری که هیچ انحراف برداشتی را ممکن نمی سازد زیرا که گوینده کلام خداوند است .


    بر طبق آیه 64 سوره نحل خداوند می فرمایند قرآن برای اهل ایمان هدایت است ، توجه به این نکته ضروری است که در این آیه ، تاکید بر آیات محکم ومتشابه  نشده است، بلکه کل قرآن  برای اهل ایمان هدایت است .نتیجه می گیریم هر چه درون فرد پاکتر و زلالتر باشد به همان نسبت  آیات قرآن  ،دل را محکم می کند، ونه تنها شکی در دل ایجاد نمی کند بلکه هدایت در پرتو کلام محکم خدا در پی خواهد داشت .


    برای اهل ایمان و دارندگان علم پاک همه آیات خدا محکم هستند وهیچ شکی در دل ایجاد نمی کند .


    5- ایات محکم خود به قضاوت می نشیند و حل اختلاف می کند


    6- وقتی آیه محکمی خوانده می شود بی درنگ بر داشت از آیه ممکن می گردد .


    7- کلام محکم از استواری زیادی بر خوردار  است بطوری که به ذهن نمی رسد که جای دیگری تغییر و یا به زمان دیگری تعبیر شده باشد .


    اصرار بر رو خوانی روان از قرآن بر این است که جان و چشم ما با آیات مختلف آشنا و بر خورداری آنی از مسائل که به دهن می آید ممکن  گردد


    اینک به اسامی دیگری از قرآن توجه کنیم : تنزیل ، کتاب ، فرقان ، ذکر


    و صفاتی که به قرآن متصف میشود : الحدیث ، احسن ، بشیر ، بلاغ ، بیان ، حکیم ، کبارک ، ذی الذکر ، شفاء ، عزیز ، العظیم ، مبین ، کریم ، المجید ، قیم


    با توجه به اسامی و صفات قرآن متوجه میشویم که این کتاب برای هدایت بشر است و باید دست به دست در همه نسلها بشری بگردد تا هدایت و رحمت برای نوع بشر محقق گردد .


    ناسخ و منسوخ : با توضیح این نوع ایات شناخت سایر ایات را به عزیزان واگذار می نماییم تا جانمان بیشتر با قرآن آشنا گردد ، نسخ در اصطلاح قرآنی به معنای از بین رفتن است و از نظر تفسیری به ازمیان بر داشتن قانون و حکم سابق که ظاهرا همیشگی بنظر می رسیده مثل به دو سمت نماز گذاشتن اول بیت المقدس و بعد کعبه دیده میشه که این نوع آیات به راحتی قابل تشخیص می باشد و این شاهد مثالی است بر همه گفته هایمان .


    نسخ معمولا به سه شکل احتمال اتفاق افتادنش هست


    1- آیه ای در قرآن که نه تلاوت شده و نه حکمی ازش موجود هست ( چنین آیه ای وجود ندارد )


    2- تلاوت نداشته باشد ولی حکمی از آن باشد ( باز هم این چنین ایه ای نیست )


    3- تلاوتش باشد ولی حکمی ازش نباشد که چنین ایاتی یافت میشود در قرآن


    بنابراین ناسخ و منسوخ رو میتوان از خود قرآن جست با کمی دقت چون هدف نیز کاربردی است استفاده از خود قرآن است و سعی بر آن داریم که مباحث کلامی را که حوصله خود را می طلبد دوری کنیم و حلاوتهای بودن با قرآن را بیشتر در نظر بگیریم .


    به این مطلب از کتاب ( شناخت قرآن ) استاد مطهری توجه کنیم


    ایشان در ذیل چند آیه از قرآن در مورد تدبر در این کتاب می فرمایید : این آیات در قرآن تاکید بر تدبر دارد و همه این ایات مجاز بودن تفسیر قرآن را تایید می کنند اما تفسیری که از روی (( میل و هوای نفس )) نباشد بلکه بر اساس  ( توجه توجه) ((  انصاف ، صداقت ، بی غرضی )) باشد ما نمیتوانیم همه جوانب قرآن را تفسیر کنیم فقط به اندازه بضاعتمان  اگر رعایت انصاف ، صداقت و بی غرضی  را در پیش گیریم مسیر میشود .


    قرآن مانند طبیعت است که رازهای فراوانی دارد که ما از آن بی خبریم این بی خبری ما را مجاز نمی کند که از طبیعت استفاده نکنیم برای تفسیر قرآن شرط آن بسیار مهم است به آن توجه کنیم  انشالله


     


     




  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: شنبه 87/3/4::: ساعت 8:37 صبح

    <   <<   56   57   58   59   60   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ