فضیلتها چهارگونه اند : یکی از آنها حکمت است که قوامش اندیشه است . [امام علی علیه السلام]
نُّورٌ عَلَى نُورٍ (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء)

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

وَ لا تَنفَعُ الشفَعَةُ عِندَهُ إِلا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَا ذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلىُّ الْکَبِیرُ(23) سبا
هیچ شفاعتى نزد او جز براى کسانى که اذن داده سودى ندارد، (در آن روز همه در اضطرابند)تا زمانى که اضطراب از دلهاى آنها زایل گردد (و فرمان از ناحیه او صادر شود، در این هنگام مجرمان به شفیعان )مى گویند: پروردگارتان چه دستورى داده ؟ مى گویند: حق را (بیان کرد و اجازه شفاعت درباره مستحقان داد) و او است بلند مقام و بزرگ مرتبه 
أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کلِمَةُ الْعَذَابِ أَ فَأَنت تُنقِذُ مَن فى النَّارِ(19) زمر
آیا تو مى توانى کسى را که فرمان عذاب درباره او قطعى شده ، رهائى بخشى ؟ آیا تو مى توانى کسى را که در درون آتش است برگیرى و بیرون آورى.
وَ لا یَمْلِک الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشفَعَةَ إِلا مَن شهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ(86) زخرف
آنها را که غیر از او مى خوانید قادر بر شفاعت نیستند مگر کسانى که شهادت به حق داده اند، و به خوبى آگاهند.

تَنفَعُ(نفع): سود ، نفع ، منفعت ، آنچه انسان بوسیله آن به خواسته اش میرسد
الشَفاعَة :زوج و جفت ، شفاعت و واسطه گری ،خواهش کردن از کسی برای کمک به دیگری
فُزِّعَ (حَتى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ): تا آنگاه که ترس آنان ریخت  
      23 سبا
کـَلِمَة ُ(ج کَلِم وکَلِمات):یک واژه،سخنرانی وقصیده،گفتارانسان چه مفردباشدچه مرکب
العَذاب (ج اَعذِبَة): هر چیز سخت که مانع کار انسان شود ، شکنجه ، عذاب
تُنقِذ ُ(أَ فَأَنت تُنقِذُ مَن فى النَّارِ):آیا پس تو میتوانی نجات دهی آن کسی را که در آتش است ، نجات دادن ، رها کردن     19 زمر
شَهِدَ : گواهی و شهادت دادن
دُونَ : پست ، حقیر ، بی مقدار ، ناچیز ، زیر و پایین                 86 زخرف

 آیات واضح ، شفاف و در عین حال زیبا و روان است و کلام ناقص من نمیتواند حق مطلب را ادا کند از این بابت شرمسارم و امیدوارم خداوند مرا ببخشد ...

طبق آیات ، مشرکان و خدانشناسان ، بتها و خدایان و ملائکه راشفیعان خود میدانستند واذن و فرمان خداوند را نادیده میگرفتندو به آن اعتقاد کامل و راسخ نداشتندو با این گمراهی و نادانی در چاه عمیقی که شیطان برای دفن همیشگی ایمانشان مهیا کرده بود بیشتر فرو میرفتند وبدتراینکه خواستار شفاعت دنیوی بودند زیرا اعتقادی به آخرت و روز قیامت نداشتند در حالیکه وقتی از راه راست فرار کنند و خودشان راه ناراست را پیش گیرند عذابی را برای خود ذخیره میکنند که فقط خداوند میداند و آخرتشان را خراب و ناگوار میکنند و برایشان راه نجاتی وجود ندارد .(آنها را که غیر از او مى خوانید قادر بر شفاعت نیستند)هیچ شفاعتى نزد او جز براى کسانى که (خداوند) اذن داده سودى ندارد...

شکی نیست در اینکه شفاعت از جانب (پیامبر، ائمه ، ملائکه ، خوبان و پاکدلان و...) هم که باشد باز هم به اذن و فرمان حق تعالی است و تا اواجازه و فرمان این واسطه گری را صادرنکند شفاعتی درکار نیست ...

شفاعت تنها به اذن خداست ؟!؟!
چون مالک و فرمانروا و صاحب هستی است
چون به ذره ذره هستی و مهمتر از همه به روز قیامت علم دارد
چون رجوع هستی ،همه موجودات همه انسانها به سوی اوست، چون مالک همه اینهاست و به حساب ذره ذره هستی و موجوداتش رسیدگی میکند
چون یکتا و خالق بی همتاست
چون همه چیز در ید قدرت و توان اوست و اوست که از حقیقت اعمال بندگانش آگاه است
و چون فقط اوست که شایستگان را گرد سفره پر برکت شفاعت مینشاند ...

اما اما اما   .... ما باید چه کنیم ؟؟؟؟
شخص باید شفاعت را از شفیع بگیرد تا بدین ترتیب سرنوشت خویش را دگرگون کند ، سرانجامی را که نتیجه ناگواری داشته با  شفاعت و وساطت ختم به خیر کند .
اما چگونه شفاعت را از شفیع میگیریم ؟
وقتی شخص ظاهر و باطن و جسم و روحش را اصلاح وتطهیر کند و آن را چنان دگرگون سازد که شایستگی این را پیدا کند که بزرگواری از ائمه یا ...(به اذن خداوند متعال) شفاعتش کند و تبدیل به انسان وارسته ای شود چنانکه لطف و بخشش و رحمت و شفاعت خداوند، به دلیل تلاشی که برای هدایت شدن کرده از جانب قادر متعال حقی برای او در نظر گرفته شود ، چون استعداد پذیرش حق را در درونشان زنده نگاه داشته اند.(کسی که شفاعت میشود شرایطی را داراست که او را شایسته این لطف خداوند میکند از جمله اعتقاد و اعتراف به توحید و یگانگی معبود ، ایمان به روز قیامت و ...)البته این در حالیست که شفیع هم شرایط خاص خود را دارد ...

شفاعت دراسلام عامل کسب شایستگی نجات است نه وسیله نجات شایسته.(دکتر شریعتی) 

التماس دعا و عذر تاخیر



  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: دوشنبه 88/5/5::: ساعت 9:50 عصر

    ارسال پیامبران بر مدار حق برای بشارت و بیم و نکذیب این ارسال کفر بودن است

    به نام خدا

    توحید، سر منشا اصول دین حقی است مسلم ،‌یگانگی پروردگار حق است واضح ، اصول دین بر مدار این حق سیر به سوی حق بودن می پیماید و نبوت و امامت و معاد وعدالت را در دایره خویش جای میدهد ، اثبات حقانیت توحید همان اثبات حقانیت نبوت است واثبات حقانیت نبوت همان اثبات حقانیت امامت و ... زیرا همه از یک منبع سرچشمه می گیرند ...

     خداوند که مزین است به صفت حق برای اصلاح وبشارت و ترساندن مردم انسانی را برمی گزیند که این گزینش چون از سوی عالم مطلق است بر مدار عدل و عدالت و حق است و اما این حق شایسته ویژگیهایی است که خود حق بودن خود را در ذات دارد ،‌پیامبران مزین به صفاتی هستند که وجودشان حق بودنشان را گواهی میدهد ولی آنچه عده ایی را وادار می کند این حقانیت  را نادیده بگیرند نه منبع فیض رسول که کفر وجودی خود است ، هر چشم بینایی صفات پیامبران را می بیند و بر حقانیت راه و کلام و گفتار و منبع آنان گواهی می دهد ، اما وقتی حقی چون خداوند ( یگانه و مطلق ) حقی چون رسولان را می فرستد دایره وظایف این رسولان تا کجا است؟

    إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ 119 بقره

    ما تو را بحق فرستادیم تا بشارتگر و بیم‏دهنده باشى و [لى] درباره دوزخیان از تو پرسشى نخواهد شد

     خداوند یک حدی را برای این حقوق معین کرده به عبارت دیگر هر حقی ابتدایی دارد و انتهایی ،‌ وحق پیامبری پیامبر تا انذاز و تبشیر است و آنان مسئول پذیرش یا عدم پذیرش نخواهند بود و این نیست جز احترام خداوند به حق اختیار انسان که حقی است بی نظیر برای نوع بشر، حقوقی که بر گردن ما است یا از ما بر گردن دیگری است ارتباطی ناگسستنی با هم دارند تمی توان حقوق اصول دین را از هم تفکیک کرد حقی که خداوند بر گردن ما دارد ارتباط تناتنگی دارد با اصل حقوق نبوت ، امامت و ... و حق ارسال پیامبران بی هیچ شکی حقی است که قران در ان مدار آن جای می گیرد محال است ادعا کنیم شیفته پیامبر یا امام معصوم هستیم یا ادعا کنیم طوق بندگی حق ر ابر گردن نهادیم ولی حق تلاوت و عمل به کتاب الهی را به جا نیاوریم

    تِلْکَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ  

    این[ها] آیات خداست که ما آن را بحق بر تو مى‏خوانیم و به راستى تو از جمله پیامبرانى 252 بقره

     این همان معنای حدیث ثقلین است که خاندان رسول ( امامت و نبوت ) از کتاب الهی جدا نمی شوند ،‌

    نتیجه :‌عدم رعایت حق قران نشان دهنده لغزش اعتقادی ما در اصل دین ما است که یقینی نشده در غیر این صورت انسان معتقد به اصول دین و مومن به حقانیت آن  انسانی است که حق قرآن را ادا می کند و ادای حق قرآن ...

    به همین دلیل است که تکذیب پیامبران جایگاهی چون جهنم دارد زیرا تکذیب رسالت در واقع تکذیب همه اصول حقه حق است 

    کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ (5)   وَکَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ (6) مومن

    پیش از اینان قوم نوح و بعد از آنان دسته‏هاى مخالف [دیگر] به تکذیب پرداختند و هر امتى آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند و به [وسیله] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند پس آنان را فرو گرفتم آیا چگونه بود کیفر من 5و بدین سان فرمان پروردگارت در باره کسانى که کفر ورزیده بودند به حقیقت پیوست که ایشان همدمان آتش خواهند بود6

    وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا 56 وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا   57  کهف

     پیامبران [خود] را جز بشارت‏دهنده و بیم‏رسان گسیل نمى‏داریم و کسانى که کافر شده‏اند به باطل مجادله مى‏کنند تا به وسیله آن حق را پایمال گردانند و نشانه‏هاى من و آنچه را [بدان] بیم داده شده‏اند به ریشخند گرفتند    56      کیست‏ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شده و از آن روى برتافته و دستاورد پیشینه خود را فراموش کرده است ما بر دلهاى آنان پوششهایى قرار دادیم تا آن را درنیابند و در گوشهایشان سنگینى [نهادیم] و اگر آنها را به سوى هدایت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد57

    وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْکَافِرِینَ 68 عنکبوتت

    کیست‏ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا چون حق به سوى او آید آن را تکذیب کند آیا جاى کافران [در] جهنم نیست

     تکذیب پیامبران نفی سخن حق است جدالی با امر پروردگار



  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: یکشنبه 88/4/28::: ساعت 9:1 صبح

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    آیات 247 بقره ، و 24 انبیاء

    وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوَاْ أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ   247

     پیامبرشان به آنان گفت در حقیقت‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشى داده نشده است پیامبرشان گفت در حقیقت‏خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نیروى] بدنى بر شما برترى بخشیده است و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مى‏دهد و خدا گشایشگر داناست   247

    أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ     24

     آیا به جاى او خدایانى براى خود گرفته‏اند بگو برهانتان را بیاورید این است‏یادنامه هر که با من است و یادنامه هر که پیش از من بوده [نه] بلکه بیشترشان حق را نمى‏شناسند و در نتیجه از آن رویگردانند    24

    واژگان ::

    اله : معبود ، خدا ، نام ذات واجب الوجود خدای سزاورا پرستش

    برهان : حجت ، دلیل ، قاطع ، بیان

    ذکر : باد کردن ، دعا ، نماز ، ورد ، ستایش ، شرف ، بزرگی ، قرآن

    عرض:  نشان دادن ، نمایش ، پیشنهاد چیزی ، برای فروش و متاع ، کالا ، مال ، دنیا ، بیماریی که بر انسان عارض شود ، نا پایدار و فانی ، عطا و بخشش ، غنیمت ، علائم بیماری

    نبی :  پیا مبر ، خبر دهنده از غیب با الهام خداوندی

    بعث   : فرستادن ، بر انگیختن ، بیدار کردن ، رسالت ، او را از خواب بیدار کردن ، مرده پس از مرگ

    سعه : گشایش ، گشودگی ، وسعت ، فراخی ، توانگری ، توانایی ، قدرت ، تاب و توان ، آسایش

    بسط : گستردگی ، هر چیز گستردنی مانند فرش ، گشوده ، شیرین زبانی ، او را در حمایت خود در آورد ، جهان را شادمان ساخت

    طفی :  آتش خاموش شد ، عینه و چشم او نابینا شد

     انتخاب و مسیر رسیدن به خدا این است و لا غیرکه ما حقوق خداوندی را به تناسبات مختلف در پیامبران و انسانهای وارسته جلوه گر ببینیم و باور داشته باشیم حکومت خدا رو در روی زمین ، لذا اگر حق خلافت را به پیامبران داده است برای این است که این حق از آن خداست و به هر کسی که لازم بداند خواهد داد ، حال آیا این انتخاب از طرف خدا نوعی جبر است ؟ یا آگاهی ما نسبت به تمام وقایع کم است ؟ و لازم است ( دانایی توانا )  این گزینش را انجام دهد ؟ عقل که از ادله اربعه محکم نیز میباشد و خود دلیل قاطع نیز هست ، اجازه نمیدهد مطلبی بدون دلیل را پذیرا باشیم اما چگونه است که خداوند منان از ما دلیل مطالبه می کند ؟؟ این به این خاطر است که او دلایلی بر خلاف دلایل مشرکان دارد زیرا که قرآن و کتب آسمان مدعای انسانها و مردم مشرک و کافر نیستند بر همین اساس ادعای آنان را نیز تایید نمیکند چون در بسیاری از آیات قرآن علیه انسان مشرک و بت پرست بوده و پرسش آنان منحصرا در خدا خلاصه میشود نه پیامبران و تاسف هم از این است که اکثر مردم اهل تشخیص و دلیل نیستند و نمی توانند حق و باطل را تشخیص بدهند اینهمه انحراف در طول زمان از همین جا ناشی شده است در نتیجه اهل منطق و دلیل نبوده و از حق پیروی نکرده و از پذیرش حق گریزانند .

     سوره بقره خداوند اختیاراتش را برای درک انسانها به پیامبرانش که انتخاب او هستند داداه است و یژگیهای این پیامبران ( دانایی و توانایی ) بسیار است و از طرفی در انتهای آیه از صفتی نام می برد که گشایشگری است ، ک در آیه 247 نشان میدهد که انتخاب اصلح در زندگی برای اسوه قرار دادن آن شخص هم چنان رقم میخورد که سر نوشت انسان را تحت الشعاع خویش قرار می دهد چون علم خداوند بر جهان هستی سیطره دارد لذا با این آگاهی بهترین گزینه ها را برای هدایت بشر او و فقط او می تواند انتخاب کند .

    اما در آیه دوم تذکر به این معنا که اگر انتخاب خداوند را برای خویش بر نگزینیم باید منتظر ضلالت و گمراه باشیم و این وعده خداوند است تا جایی که در آیه بیان شده که خدایانی را شخص گمراه انتخاب خواهد نمود که این خدایان می توانند همگی اسوه و الگو برای هر شخصی به طریقی باشند و بر این اساس هست که می بینیم گاهی انسان گمراه مال و گاهی دنیا پرستی و گاهی اولاد و گاهی هم هر دلبستگی دیگری می تواند در مسیر کوتاه زندگی خویش برای خودش الگو قرار دهد و بالا و پایین شدن انسان در گزینش هایش هم بر اثر همین معنا اتفاق می اقتد خیلی کودکانه ی بنظر میاید اما باید باور داشته باشیم که گاهی عشق ورزی انسان حتی بر انگشتری او را از راه صلاح و خیر دور و به پرتگاههای عظیمی رهنمون می شود ، در آیه به زیبایی مشهود است که خداوند میفرماید اگر انتخابی غیر از انتخاب خداوند کردید برهان بیاورید و چون تمام این براهین انسانی در مقابل برهان خداوند است اگر دقت نظر نشود باید ضلالتی تاریک را برای شخص متصور بود .

     اگر نعمت داشتن نبی و پیامبر و راهنما و الگو و اسوه حسنه را خداوند مجانی و مفت  در اختیار ما گذشته است و در مسیر هدایت قرار گرفته ایم شکر این نعمت را باید پاس بداریم و گر نه ظلمت تمام اندیشه انسانی را حتی در روز روشن و در جلوی چشمان همگان پر خواهد کرد لغزش و هدایت دو عنصری هستند که همیشه با انسان همراهند و لغزش  همواره انسان را تهدید می کند و غفلت بزرگترین گناه می تواند باشد پس آیات روشن حق بهترین چراغ و بهترین مستمسک برای رهایی است برای همه انتخابهای انسان انشالله .

     



  • کلمات کلیدی :
  • مرزلن ::: جمعه 88/4/12::: ساعت 9:6 عصر

    <   <<   21   22   23   24   25   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ